زندگی؛ شعری‌ست ناب، چون سروده های عاشقانه‌ی سعدی و غزلیات دلنشین مولانا

زندگی؛ شعری‌ست ناب، چون سروده های عاشقانه‌ی سعدی و غزلیات دلنشین مولانا

صفحه شعر و ادبیات، برگزیده ناب ترین شعرهای شعرای ایرانی
زندگی؛ شعری‌ست ناب، چون سروده های عاشقانه‌ی سعدی و غزلیات دلنشین مولانا

زندگی؛ شعری‌ست ناب، چون سروده های عاشقانه‌ی سعدی و غزلیات دلنشین مولانا

صفحه شعر و ادبیات، برگزیده ناب ترین شعرهای شعرای ایرانی

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم - غزل بسیار دلنشین از حافظ


ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد 
ادامه مطلب ...

گفته بودم بی تو میمیرم ولی این بار نه


گفته بودم بی تو می میرم، ولی این بار نه
گفته بودی عاشقم هستی، ولی انگار نه

هر چه گویی دوستت دارم، به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این تکرارِ طوطی وار، نه

تا که پابندت شوم از خویش می رانی مرا
دوست دارم همدمت باشم، ولی سربار نه

دل فروشی می کنی گویا گمان کردی که باز
با غرورم می خرم آن را در این بازار، نه!

قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم "بمان!"
بار دیگر می کنم خواهش، ولی اصرار نه

گه مرا پس می زنی، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش "دل" است، "افسار" نه!

می روی اما خودت هم خوب می دانی عزیز
می کنی گاهی فراموشم ولی انکار نه

سخت می گیری به من با این همه از دست تو
می شوم دلگیر شاید نازنین! بیزار نه ...!

پریناز جهانگیر عصر

این جهان کوه است و فعل ما ندا - مولانا



این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا


فعل تو کآن زاید از جان و تنت
همچو فرزندی بگیرد دامنت

پس تو را هر غم که پیش آید ز درد
بر کسی تهمت منه، بر خویش گرد

فعل تُست این غصّه های دم به دم
این بود معنای قَد جَفٌَ القَلَم!


مولوی


با تو یک شب بنشینیم و شرابی بخوریم


با تو یک شب بنشینیم و شرابی بخوریم
آتش آلود و جگر سوخته آبی بخوریم

در کنار تو بیفتیم چو گیسوی تو مست
دست در گردنت آویخته تابی بخوریم

بوسه با وسوسه ی وصل دلآرام خوش است
باده با زمزمه ی چنگ و ربابی بخوریم  
ادامه مطلب ...

درد منم داد منم ناله و فریاد منم - مولانا

اب منم ، تاب منم ، شاعر مهتاب منم
شورتویی ، شعرتویی ، عاشق بی تاب منم

رام تویی ، کام تویی ، عاشق این جام تویی
دار تویی، یار تویی ، عاطفه ی ناب منم

زخمه ی این ساز تویی ، زمزمه ی راز تویی
شاهد پرواز تویی ، حلقه ی این باب منم

ای تن دریایی من ، عشوه ی رویایی من 
ادامه مطلب ...

صورتگر نقّاشـم هر لحظه بـُتـی سازم - مولانا



صورتگر نقّاشـم، هر لحظه بـُتـی سازم
وآنگه همــه بت‌ها را، در پـیـش تو بگدازم

صد نقش برانگیزم، با روح درآمیزم
چـون نقش تو را بیـنم، در آتشش اندازم

تو سـاقی خمّـاری، یا دشمـن هُشـیاری؟!
یا آنک کنی ویران، هر خانه که می سازم

جـان ریختـه شد بر تو، آمیختـه شد با تو
چون بوی تو دارد جـان، جـان را هـِلِه بنوازم

هر خـون که ز من روید، با خاک تو می گوید
با مهـر تو همـرنگم، با عشق تو هنـبـازم

در خانه آب و گِـل، بی‌توسـت خـراب ایـن دل
یا خانه درآ جانا! یا خانه بپـردازم



"مولانا"

چقدر چون همگان مثل دیگران باشم


چقدر چون همگان، مثل دیگران باشم
به جای عشق، به دنبال آب و نان باشم؟!

اگر پرنده مرا آفریده اند چرا
قفس بسازم و در بند آشیان باشم؟!

اگر چه ریشه در این دشت بسته ام، باید 
ادامه مطلب ...

چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی - شعر زیبای سعدی



چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی
چون که به بخت ما رسد این همه ناز می‌کنی

ای که نیازموده‌ای صورت حال بی‌دلان!
عشق حقیقت است اگر، حمل مجاز می‌کنی

ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو!
در نظر سبکتکین، عیب اَیاز می‌کنی؟!

پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم
قبله ی اهل دل منم سهو نماز می‌کنی!

دی به امید گفتمش: داعی دولت تواَم
گفت: دعا به خود بکن گر به نیاز می‌کنی!

گفتم اگر لبت گزم، می‌خورم و شکر مزم
گفت خوری اگر پزم، قصّه دراز می‌کنی

سعدی خویش خوانیم، پس به جفا برانیم
سفره اگر نمی‌نهی در به چه باز می‌کنی؟!


سعدی