X
تبلیغات
رایتل

شعر ناب

صفحه شعر و ادبیات

منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن



منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری‌ست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات  
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست
به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زاین مجلس
که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب
که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ!
که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن


حافظ

تاریخ ارسال: یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 ساعت 19:03 | نویسنده: پیمان | چاپ مطلب
نظرات (1)
سه‌شنبه 21 اردیبهشت 1395 20:59
کاوه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دمت گرم، از شعرهایی که میگذاری واقعا لذت میبرم ممنون
پاسخ:
سپاسگزارم. ممنون که می خونید دوست عزیز!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد