با دل سوخته پروانه به شمعی میگفت
چشم ساقی چو من از باده خراب است امشب؛ غزل زیبای ملکالشعرای بهار: تلگرام: https://t.me/sherezendegie چشم ساقی چو من از...
دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
تو امیر ملک حسنی؛ شعر زیبای سعدی شیرازی: دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت به خدا...
من آینهی طلعت معشوق وجودم
غزلی از شیخ بهایی: من آینهی طلعت معشوق وجودم از عکس رخش مظهر انوار شهودم ابلیس نشد ساجد و مردود ابد شد آن دم که ملائک...
امروز سرمست آمدم تا دیر را ویران کنم
امروز سرمست آمدم تا دیر را ویران کنم باز آمدم چون عیدِ نو، تا قفلِ زندان بشکنم وین چرخِ مردمْخوار را چنگال و دندان...
سعدی - برخیز که میرود زمستان
برخیز که میرود زمستان بگشای در سرای بستان! نارنج و بنفشه بر طبق نه منقل بگذار در شبستان! وین پرده بگوی تا به یک بار...
بیا تا راه بسپاریم به سوی سبزهزارانی که نه کَس کِشته، نَدروده به سوی سرزمینهایی که در آن هر چه بینی بکر و دوشیزهست و نقشِ رنگ و رویش هم بدین سان از ازل بوده که چونین پاک و پاکیزهست **** به سوی آفتابِ شادِ صحرایی که نگذارد تهی از خونِ گرمِ خویشتن جایی **** و ما بر بیکرانِ سبز و مخملگونهی دریا میاندازیم زورقهای خود را چون کل بادام و مرغانِ سپیدِ بادبانها را میآموزیم که بادِ شُرطه را آغوش بگشایند و میرانیم گاهی تند، گاه آرام بیا ای خسته خاطر دوست! ای مانندِ من دلکنده و غمگین من اینجا بس دلم تنگ است بیا رهتوشه برداریم قدم در راه بیفرجام بگذاریم