شعر ناب

صفحه شعر و ادبیات

برو ای عشق که تا شحنه ی خوبان شده‌ای




برو ای عشق که تا شحنه ی خوبان شده‌ای
توبه و توبه کنان را همه گردن زده‌ای

کی شود با تو معول، که چنین صاعقه‌ای
کی کند با تو حریفی که همه عربده‌ای

نی زمین و نه فلک را قدم و طاقت توست
نه در این شش جهتی، پس ز کجا آمده‌ای؟!

هشت جنت به تو عاشق، تو چه زیبا رویی!  
هفت دوزخ ز تو لرزان، تو چه آتشکده‌ای!

دوزخت گوید بگذر، که مرا تاب تو نیست
جنّت جنّتی و دوزخ دوزخ بُده‌ای

چشم عشّاق ز چشم خوش تو تردامن
فتنه و رهزن هر زاهد و هر زاهده‌ای

بی تو در صومعه بودن به جز از سودا نیست
ز آنک تو زندگی صومعه و معبده‌ای

دل ویران مرا داد دِه ای قاضی عشق!
که خراج از ده ویران دلم بستده‌ای

ای دل ساده ی من داد ز کی می‌خواهی؟
خون مباح است بر عشق اگر زین رده‌ای

داد عشاق ز اندازه ی جان بیرون است
تو در اندیشه و در وسوسه ی بیهده‌ای

جز صفات ملکی نیست یقین محرم عشق
تو گرفتار صفات خر و دیو و دده‌ای

بس کن و سحر مکن اول خود را برهان
که اسیر هوس جادویی و شعبده‌ای!



مولانا


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 21 مرداد 1395 ساعت 21:31 | نویسنده: پیمان | چاپ مطلب
نظرات (1)
پنج‌شنبه 21 مرداد 1395 23:45
...alone
امتیاز: 0 0
لینک نظر
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست...آنقدر سیر بخند تا که غم از یاد برود...
روزهاتون شاد شاد...تقدیرتون قشنگ... خیلی خوشحال میشم به سایت منم سر بزنین...منتظر حضور سبزتون هستم !!
65168
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد