X
تبلیغات
رایتل

شعر ناب

صفحه شعر و ادبیات

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن



دوش چه خورده‌ای دلا؟! راست بگو نهان مکن!
چون خمشان بی‌گنه، روی بر آسمان مکن!

باده ی خاص خورده‌ای، نقل خلاص خورده‌ای
بوی شراب می زند، خربزه در دهان مکن!

روز الست جان تو، خورد مِیی ز خوان تو
خواجه لامکان تویی،! بندگی مکان مکن

دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی  
بار دگر گرفتمت، بار دگر چنان مکن

من همگی تُوراستم، مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم، تیر مرا کمان مکن!

ای دل پاره پاره‌ام، دیدن او ست چاره‌ام
او ست پناه و پشت من، تکیه بر این جهان مکن!

ای همه خلق نای تو، پر شده از نوای تو
گر نه سماع باره‌ای، دست به نای جان مکن!

نفخ نفخت کرده‌ای، در همه دردمیده‌ای
چون دم توست جان نی، بی‌نی ما فغان مکن!

کار دلم به جان رسد، کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم، دم مزن و بیان مکن!

ناله مکن که تا که من، ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم، خویش چو من شبان مکن!

هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من، روی به این و آن مکن!

شیر چشید موسی از، مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم، میل به دایگان مکن!

باده بنوش مات شو، جمله تن حیات شو
باده ی چون عقیق بین، یاد عقیق کان مکن!

باده ی عام از برون ... باده ی عارف از درون ...
بوی دهان بیان کند، تو به زبان بیان مکن!

از تبریز شمس دین، می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن، سوی چراغدان مکن!



مولانای جان

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 3 تیر 1395 ساعت 15:04 | نویسنده: پیمان | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد