X
تبلیغات
رایتل

شعر ناب

صفحه شعر و ادبیات

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی





بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگِ اشتیاقِ دلی دردمند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدام است، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته‌جان
عمری‌ست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام  
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح!
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب!

بیمار خنده های تواَم، بیشتر بخند!
خورشید آرزوی منی، گرم تر بتاب!


فریدون مشیری

تاریخ ارسال: یکشنبه 29 فروردین 1395 ساعت 00:18 | نویسنده: پیمان | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد