X
تبلیغات
رایتل

شعر ناب

صفحه شعر و ادبیات

چهار پاسخی که زاهد را تحت تاثیر قرار داد


زاهدی گوید جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد:

 اوّل مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه ی لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت
ای شیخ خدا می داند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه می رفت. به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی .   
گفت تو با این همه ادّعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟
کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت:
تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می کرد. گفتم اوّل
رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن. گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم
چنان از خود بی‌خود شده ام که از خود خبرم نیست
تو چگونه غرق محبّت خالقی که از نگاهی بیم داری؟ 

تاریخ ارسال: شنبه 28 فروردین 1395 ساعت 03:15 | نویسنده: پیمان | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد