X
تبلیغات
رایتل

شعر ناب

صفحه شعر و ادبیات

حیف باشد که تو در خاطر اغیار آیی


قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی
وآبِ شیرین، چو تو در خنده و گفتار آیی

این همه جلوه طاووس و خرامیدن او
بار دیگر نکند گر تو به رفتار آیی

چند بار آخرت ای دل به نصیحت گفتم
دیده بردوز نباید که گرفتار آیی

مه چنین خوب نباشد، تو مگر خورشیدی؟!
دل چنین سخت نباشد، تو مگر خارایی؟!

گر تو صد بار بیآیی به سر کشته ی عشق
چشم باشد مترصّد که دگربار آیی

سپر از تیغ تو در روی کشیدن نهیست
من خصومت نکنم گر تو به پیکار آیی

کس نماند که به دیدار تو واله نشود
چون تو لعبت ز پس پرده پدیدار آیی

دیگر ای باد! حدیث گل و سنبل نکنی
گر بر آن سنبل زلف و گل رخسار آیی

دوست دارم که کَسَت دوست ندارد جز من
حیف باشد که تو در خاطر اغیار آیی

سعدیا! دختر انفاس تو بس دل ببرد
به چنین صورت و معنی که تو می‌آرایی


سعدی

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 27 اسفند 1394 ساعت 00:11 | نویسنده: پیمان | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد