X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

شعر ناب

صفحه شعر و ادبیات

درسی از لئو تولستوی


روزی لئو  تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد .. زن بی وقفه شروع
به فحش دادن و ناسزا گفتن کرد .. بعد از مدتی که  به تولستوی فحش داد و کمی آرام شد
تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت :
مادمازل من لئو تولستوی هستم .. زن که بسیار شرمگین شده بود، عذر خواهی کرد و گفت :
چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟!
تولستوی در جواب گفت:
 شما آنچنان مشغول معرفی خودتان بودید که فرصت این کار را به من  ندادید!!

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 25 اسفند 1394 ساعت 20:42 | نویسنده: پیمان | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد