X
تبلیغات
رایتل

شعر ناب

صفحه شعر و ادبیات

از در درآمدی و من از خود به درشدم



از در درآمدی و من از خود به درشدم
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست؟!
صاحب خبر بیآمد و من بی‌خبر شدم

چون شبنم اوفتاده بُدَم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیوق‌برشدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم

دستم نداد قوّت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت؟!
کاوّل‌نظر به دیدن او دیده‌ور شدم

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

گویند روی سرخ تو سعدی! چه زرد کرد؟
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم!


سعدی


تاریخ ارسال: جمعه 21 اسفند 1394 ساعت 13:08 | نویسنده: پیمان | چاپ مطلب
نظرات (2)
جمعه 21 اسفند 1394 14:45
biiitaaa
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با وبلاگتون خیلی حال کردم بقول خودمونیا دمتون گرم
واقعا وبلاگ محشری دارین بازم تشکر میکنم
امیدوارم به سایت ماهم سری بزنی شاید به دردتون بخوره یروزی
به امید دیدار
9861
جمعه 21 اسفند 1394 13:44
کاوه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد