X
تبلیغات
رایتل

شعر ناب

صفحه شعر و ادبیات

دودلم اوّل خط نام خـــدا بنویسم

دودلم اوّل خط نام خـــدا بنویسم
یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم؟!

همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود
با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم؟!

ای که با حرف تو هر مسئله ای حل شدنی‌ست!
به خدا خود تو بگو، نام که را بنویسم؟!

صاحب قبله و قبله دو عزیزند ولی ....
خوش تر آن است من از قبله نما بنویسم

آسمان مثل تو احساس مرا درک نکرد
باز غـــم نامه به بیگانه چرا بنویسم؟!

تا به کی زیر چنین سقف سیاه و سنگین
قصّه ی درد به امّیــد دوا بنویسم؟!

قلمم جوهرش از جوش و جراحت جاری‌ست
پست باشم کـــــه پی نان و نـــوا بنویسم

بارها قصد خطر کردم و گفتی ننویس
پس من این بغض فرو خورده کجا بنویسم؟!

بعد یک عمر ببین دست و دلم می لرزد
کـــه من و تو به هم آمیزم و ما بنویسم

من و تو چون تن و جان اند مخواه و مگذار
این دو را باز همینطور جدا بنویسم

شعر من با تو پر از شادی و شیرین کامی‌ست
بـاز حتّی اگر از سوگ و عزا بنویسم

با تو از حرکت دستم برکت می بارد
فرق هم نیست چه نفرین ، چه دعا بنویسم

از نگاهت به رویم پنجره ای را بگشای
تا در آن منظره ی روح گشا بنویسم

تیغ و تشباد هم از ریشه نخواهد خشکاند
غزلی را که در آن حال و هوا بنویسم

عشق آن روز که این لوح و قلم دستم داد
گفت هر شب غزل چشم شما بنویسم ...


خلیل ذکاوت

تاریخ ارسال: دوشنبه 10 اسفند 1394 ساعت 03:11 | نویسنده: پیمان | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد