X
تبلیغات
رایتل

شعر ناب

صفحه شعر و ادبیات

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت


هوشنگ ابتهاج

تاریخ ارسال: جمعه 7 اسفند 1394 ساعت 04:23 | نویسنده: پیمان | چاپ مطلب
نظرات (3)
جمعه 7 اسفند 1394 16:07
بک لینک
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
دوست خوبم
بک لینک با کیفیت لازم داشتین به سایت بنده مراجعه کنید
موفق باشید
جمعه 7 اسفند 1394 14:19
مانیا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ادم دل گرفته رو شعر اروم میکنه
مثه من!
جمعه 7 اسفند 1394 13:38
LO0OVE
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی از سایتتون خوشم اومد موضوعاتشو متنوع ترکنین بهتره

از ته دل خیلی دوست دارم شما هم به من سر بزنید
9651
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد